عشق و عاشقی
بنام تکنوازنده گیتار عشق........

 

الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت 12:50 PM  توسط بابک | 

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو - به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین...

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»
رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمیدونست با تنها 10 دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ....

پنج�سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»


نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:


  آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/11ساعت 12:7 PM  توسط بابک | 
مي خشکه آب دريا ها خراب ميشه همه راه ها
اگه کشتيم ما امروزو مي ميرن همه فردا ها
قيامت مي شه ما با هم نباشيم
نمي چرخه فلک از هم جدا شيم
ديگه روزي نمي مونه که شب شه
ديگه عاشق کجاست تا جون به لب شه ! ؟
همه رودخونه ها بي آب
شکسته قامت مهتاب
براي اين دل عاشق تموم زندگي در خواب
تموم جنگلا خالي يا سيل برده يا خشکسالي
غم گلهاي خشکيده ز هم دنياي پاشيده ...
ميفته چرخ از گردون
مي ره خورشيد توي زندون
مي ريزن سنگا از کوها
بوي غم ميده شب بوها
قيامت مي شه ما با هم نباشيم ...
نمي چرخه فلک از هم جدا شيم ...
زمين و آسمون دور ميشن از هم
ميشينه گرد غم بر روي عالم
ميفته از چرخ از گردن ....
زمان و ساعتش واميسته از کار
طبيعت از طبيعت ميشه بيکار
ديگه روزي نمي مونه که شب شه
ديگه عاشق نمي مونه تا جون به لب شه
نمي بينم ديگه قشنگيا رو
سياه مبينه چشمام رنگيا رو
به چشم من که اين جوره
تو که نيستي چشام کوره
مثه آب رو آتيشه
تو که باشي دنيا خوب ميشه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 3:1 PM  توسط بابک | 
چشم هايم را به آسمانی که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره ای ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته می نگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کی می آيی چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 11:43 PM  توسط بابک | 
گوش کن, جاده صدا می زند از دور قدم های تو را.

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان, کفش به پا کن, و بیا.

وبیا تا جایی, که ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تو را, مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/05ساعت 11:38 PM  توسط بابک | 
هر کس را خواندم مرا از ياد برد ،

هر کس را جستم مرا گم کرد

و هر کس را بخشيدم مرا شکست ،

 زندگی همين است،

 آمدن برای رفتن ،

زيستن برای زنده بودن ،

گشتن برای نيافتن ،

خواستن براي نرسيدن

من اما آمده ام تا بمانم ،

زندگی کنم ،

شاد باشم و برسم به سپيده دم خوشبختی

آنجا که نور اميد حنجره سازم را نوازش می کند و ياد خدا نگين قلبم می شود .

مرا از یادمبر وبه دیدارم بیا ای مهربان

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 4:16 PM  توسط بابک | 
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!

عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستی بمانی با قلبم ،


بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را!

عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده

ای و نگذاشتی هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !

اينبار با فرياد ، با چشمهای گريان ، با قلبی عاشق ، با اراده و با احساسی پرا از

دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من

بنگرند و شرمنده شوند

 Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 4:16 PM  توسط بابک | 
دریا مرا دریاب
ای بر سر بالينم، افسانه سرا دريا
افسانه عمری تو، باری به سرآ دريا
ای اشك شبانگاهت، آیينه صد اندوه،
وی ناله شبگيرت، آهنگ عزا دريا
با كوكبه خورشيد، در پای تو می ميرم
بردار به بالينم ، دستي به دعا دريا
امواج تو، نعشم را افكنده درين ساحل،
درياب مرا، دريا؛ درياب مرا، دريا
ز آن گمشدگان آخر با من سخنی سر كن،
تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا
چون من همه آشوبی، در فتنه اين طوفان،
ای هستی ما يكسر آشوب و بلا دريا
با زمزمه باران در پيش تو می گريم،
چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا
تنهائی و تاريكی آغاز كدورت هاست،
خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا
بردار و ببر دريا، اين پيكر بی جان را
بر سينه گردابی بسپار و بيا دريا
تو، مادر بی خوابی. من كودك بی آرام
لالائی خود سر كن از بهر خدا دريا
دور از خس وخاكم كن، موجی زن و پاكم كن
وين قصه مگو با كس. كی بود و كجا ؟ دريا


Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/20ساعت 9:9 PM  توسط بابک | 

صدا کن مرا.

صدای تو خوب است.

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

 

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

 

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.

و خاصیت عشق این است.

 

کسی نیست

بیا زنگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

ببین ،  عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند.

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

 

مرا گرم کن.

 

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم.

من از سطح سیمانی قرن می ترسم.

 

بیا تا نترسم از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.

 

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد.

 

...

 

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،

ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 11:28 AM  توسط بابک | 

 

aبه جای تنفر ... عشق را انتخاب کن

aبجای غیبت ... تعریف و تمجید را انتخاب کن

aبجای عقب نشینی ... استقامت را انتخاب کن

aبجای گریه... خنده را انتخاب کن

aبجای ویرانی ... آبادی را انتخاب کن

a بجای نا امیدی ویاس  ... امید واری را انتخاب کن 

aبجای غم و غصه ... شادی را انتخاب کند

a  بجای بیماری ... سلامتی را انتخاب کن

aبجای مرگ...  زندگی را انتخاب کن

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 8:39 AM  توسط بابک | 

خانه ای داشته باشم پر دوست
كنج هر دیوارش
دوست هایـم بنشینند آرام
گل بگو
گل بشنو
هر كسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایـم گردد
یك سبد بوی گل سرخ به من هدیه كند
شرط وارد گشتن 

 شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن - یك دل بیرنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می كوبـم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم : ای یار
                                                     خانه ما اینجاست

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/15ساعت 12:51 PM  توسط بابک | 
می خواهم  در باختن ...
         در بردن ...
              در زیستن و در مردن ...
 شانه به شانه ات بیایم ...
     در فصلهای سرد
             پایم ار بر گودی جا پایت
                   بر مخمل برفها بگذارم .
و با حضور بهار
            از مزرعه سبز دستانت برویم .
                 می خواهم مینیاتور شریف خنده هایت
                             بالغ گفته هایت
در هجوم ثانیه شمار روزهای با تو بودن  باشد ..
                  و برگ برگ این تقویم
                                      با تو به آخر برسد !!
+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/10ساعت 6:52 AM  توسط بابک | 

زندگی همیشه آرام و دلخواه پیش نمی رود

 خود را آماده کنیم تا در دست اندازهای مسیرومشکلات غافلگیر نشویم ،که

مراقب رفتارهایمان باشیم ..

یک عمل نابجا می تواند قلب های زیادی را به درد آورد

                                                          ************

باد وزیدن گرفت .

 قطرات باران به صورتـم حمله ور شدند!

 اشکها غافلگیر شده بودند.

چه زیبا بود جنگ اشک و باران

 چه زیبا بود استقامت اشک در مقابل هجوم لشگر باران

                                                        **********

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند.

                                                      بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 2:7 PM  توسط بابک | 

حقیقت عشق را سه چیز تشکیل میدهد: پناه هم شدن همدیگر را آرام کردن و با هم حرف زدن

 

سه گنج را در زندگی باید با چنگ و دندان حفظ کرد:عشق را که ریشه شجاعت است قناعت


را که منشا، سخاوت است و تواضع که خشم را کنترل می کند.

 

لذت نعمت متناسب با رنجی است که برای به دست آوردن آن کشیده


اید.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 9:21 PM  توسط بابک | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 11:1 PM  توسط بابک | 

مي توان با توارغواني شد

ميتوان با تو جـاوداني شد

مي توان با تو آسماني شد

در مكان و زمان نمي گنجم

از دل سنگ تا ستاره شكفت

جلوه ي مهر و مهرباني شد

قطره قطره چـكيد از دل ابر

تا به دريا رسيد و فاني شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 1:43 PM  توسط بابک | 
زندگی مثل دیکتس .... هی می نویسیم ... هی غلط می نویسیم
هی پاک می کنیم ... هی دوباره می نویسیم ...هی دوباره ....
غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه برگه ها بالا ...


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 10:26 PM  توسط بابک | 
به نظر شما کدومیک از اینها من هستم؟لطفا حدس بزنید (عکسی در خوابگاه دانشجویی)

 

برای رویت عکس به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 2:16 AM  توسط بابک | 

عشق یعنی چی ؟

چه کسی میتونه عاشق واقعی باشه ؟

آیا عشق فقط رسیدن به معشوق است ؟

به نظر من عاشقی یه احساسی هست که فقط با رسیدن به معشوق تمام نمیشه کسی میتونه

عاشق بشه که این احساس رو درک کنه و بنظرم بچه های ایرانی این احساس رو درک می کنند

راستی من از شما یه سوال دارم !!!!!!!!!!!!!

آدم وقتی عاشق شد و به معشوق هم رسید یعنی به همه ی آرزوهاش رسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 10:14 PM  توسط بابک | 

گلی از شاخه اگر می چینیم
                    برگ برگش نکنیم
                         و به بادش ندهیم
 
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
                        و شبی چند از آن را
                                   هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
 
             شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 11:49 PM  توسط بابک | 
                           

روزی از من پرسید : بزرگترین آرزویت چیست ؟

گفتم : تحقق یافتن آرزوی تو ….

اما افسوس …. هرگز ندانستم آرزوی او جدایی از من بود !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 11:14 PM  توسط بابک | 
فرزانگي در عقل نيست ، در عشق است .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 5:36 PM  توسط بابک | 

دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم 

 و آرزویی در دل کردم ...

 هر چند از روی دل...

ولی حتی اگر به آرزویم نرسم! 

 من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی

 با تو هستم و خواهم بود 

 هرگز تو را فراموش نخواهم کرد 

 حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد 

 همیشه در دلم خواهی ماند 

 جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو 

 و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد... 

 نگاهت در یاد من همیشه جاوید است.. 

 برای همیشه...

دوستت دارم قسم به اشک چشمات

دوستت دارم قسم به تار موهات

دوستت دارم قسم به اون نگاهت

دوستت دارم قسم به چشم پاکت

دوستت دارم قسم به قلب خسته ات

دوستت دارم قسم به لبای بيستت

دوستت دارم قسم به صافی آيينه

دوستت دارم قسم به دل بی کينه

دوستت دارم قسم به گل و گلدون

دوستت دارم قسم به ليلی و مجنون

دوستت دارم قسم به پرواز ابر

دوستت دارم قسم به خورشيد زرد

دوستت دارم قسم به موج دريا

دوستت دارم قسم به عشق زيبا

دوستت دارم قسم به خون رگها

دوستت دارم قسم به رنگ برگها

دوستت دارم قسم به گرمی روز

دوستت دارم قسم به شب خاموش

دوستت دارم قسم بهد شب سياه

دوستت دارم قسم به سفيدی دلا

دوستت دارم قسم به جون عاشقا

دوستت دارم قسم به جون ماهی ها

دوستت دارم قسم به گلهای زيبا

دوستت دارم قسم به تموم دنيا

زیر زیبایی ها

جستجویت کردم

قلمم تنها با نام تو تنهایی را دوست نداشت

قلمم نام تو را می فهمید

مُرد آن مَرد

و کسی باز نفهمید انگار

زیر باران

باید رفت

و به پیشانی یک ابر نگاهی

باید کرد

و در این لحظه که جز تنهایی چیزی نیست

باید دید

باید گفت

زندگی یعنی" تو "

چه کسی می فهمد

من تو را می خواهم

عشق در آستینم

و نگاه تو به زیبایی چند لحظه دعا است

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

چشمانم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه اشك بريزند …

دستهايم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه از سردي نا توان باشند…

پاهايم چرا بايد اين همه خسته و نا توان باشند…

چهره ام چرا بايد
این
همه پريشان و غم زده باشد…

قلبم چرا بايد شكسته و
پر
از شور و التهاب باشد…

دلم چه گناهي كرده است كه بايد در قفس دلي ديگر اسير باشد…

احساسات پاك من چه گناهي كرده اند كه بايد اينك دروغين و پر از ريا باشند…

زندگي ام چرا بايد اين همه پر از اضطراب و ترس و نا اميدي باشد….

من چرا بايد در اين راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگيرم و راهي براي بازگشت

نداشته باشم…

گناه من چه بوده است اي خدا؟… چرا بايد تاوان اين همه سختي و غم و غصه را

بدهم؟…

آري گناه من عاشق شدن است …

وقت رفتن نمي خوام ببينمت

مي دونم ببينمت كم ميارم

اگه يك لحظه فقط نگام كني

دلمو پشت سرم جا ميذارم

اگه خونسرده نگام به دل نگير

دل تو يه روز ازم خسته مي شه

اگه اسممو فقط صدا كني

راه رفتن واسه من بسته مي شه

وقت رفتن نبايد گريه كني

اينجوري دلم برات تنگ نمي شه

مي دونم هرجاي دنيا كه باشم

تو دلم عشق تو كمرنگ نمي شه

 

خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است ;; خدايا كمك كن اگر روزي چيزي را شكستم ان چيز دلي نباشد


+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 12:45 PM  توسط بابک | 

عشق چیست؟ 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 عشق یعنی سر به دار آویختن

 عشق یعنی سوختن و ساختن

 عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکسِ یار

نظر شما در مورد عشق چیست؟  . . . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 7:16 PM  توسط بابک | 
           

                      آری آری زندگی زیباست

          زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

 گر بیفروزیش فروغ آن از هر کران پیداست

ور نه خاموشست و خاموشی گناه ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/30ساعت 0:16 AM  توسط بابک | 
قهرمانی استقلال را به همه استقلالی ها تبریک عرض می کنم.

بابک  اگه استقلالی هستی نظر بده برام خیلی مهمه.بابک تنها 

بین همه ی تیم های میدون       عشق است استقلال عشق است استقلال

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 8:59 PM  توسط بابک | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 0:18 AM  توسط بابک | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 11:57 PM  توسط بابک | 

 

از سنگهای سر راه می توان پلکان

 ساخت .حتی در کوچه ی  بن بست

نیز راه آسمان باز است فقط باید پرواز

را آموخت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 1:44 AM  توسط بابک | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 3:20 PM  توسط بابک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
-------------------------

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود


نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
پیوندها
عشــــــــق - آزادی
استاد اسحقی
حنانــــــــه
هانیــــــــــــــه
وبلاگ استاد اکبری
دانلود کلیپ برای موبایل
دانلود تصویـــری bas gaza
آپلود عکـــس رایــــگان
عشق به خـــــدا
آموزش قرآن
عکس
Ismail yk
ذخیره و بازیابی
اخبار دنیـای رایانـــه
سایت زیبای زری جـــون
آموزش برنامه های کامپیـــــوتر
انواع آهنگ،sms و...برای موبایل
هدیه تهرانی کجایــی اســت؟
موتور جستجو گر فارســی
آموزش زبان انگلیسی2
صدا و سیــــــــــما
آموزش زبان انگلیسی
آموزش حرفه ای هــــــــک
بیوگرافی بازیگران سینمای ایران
آموزشکده فنی شهید چمران اهر
آموزش برنامه نویسی اسمبلی
راهنمای دانشجویان کامپیوتر
نازنیــــــن جون خوشگل
ســـــــــــــــــــــــارا
ماتینا جــــــــــون
کد آهنگ برای وبلاگ
فائـــــــــــــــــــزه جـــــــون
جنجالی ترین کلیپ های موبایل
الهه ی نـــــــــــــــــــــــــــــاز
مریم جــــــــــــــــــــــــون
ندا(شاپرک لاجوردی)
کابوس مـــــــــرگ
سمیـــــــــــرا
لیلا ستار
الهام
سیاوش
المیرا جـــــــــون
هانــــــــــــــــــیه 68
بهترین سایت برای دیدن
آیناز ماه آسمـــــــــــــــــــونی
سعیـــــــــــــــــــــــــــــــده جون
کد آهنگ جدید برای وبــــلاگ
۩۞۩ همه چی سرا ۩۞۩
مارپیـــــــــــــــــــــــــــچ
سرزمین پسران آبی
سایه سپیــــــد
فقط ماشین
وبلاگ باطلـــه
آقا مهــــــــــــدی
سایه سپید(پریــسا)
لونه نانا موشـــــــــــــــی
تنها خدا تنهاست
کانــــــون دوست یابی
2 رز آبـــــــــــــــــی(پریسا)
پژواکهای سرگردان حـــــــــــوا
دو کله پوک(غزالـــه _ ســــــــارا)
اکسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــژن
فرزاد خفـــــــــــــــــــــــــن
محمد بهشتــــــــــــی
دوقلوهـــــــــــــــــا
کلیپ جدیـــــد
کلبه ابهام
فتوشاپ
اســتخدام
بازی آنلاین بازی آنلاین بازی آنلاین بازی آنلاین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کد آهنگ